السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
548
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
است ! ! سپس اين حديث پندارى را تأييدى براى سخن خود آورده است و اين متن گفتهاش است آنگونه كه در « المرقاة » آمده است در شرح حديث أبوهريره : « در ميان امّتهاى پيش از شما كسانى بودند كه به آنها الهام مىشد ، پس اگر كسى در ميان امّتم اين ويژگى را دارا باشد ، او عمر است . » « 1 » گويد : « طيّبى گفته است : اين شرط ( فان يك من أمتى أحد ) مانند آن است كه يك اجير بگويد : اگر برايت كار كردم ، حقّم را كامل بپرداز ، در حالى كه او به آن داناست و لكن از سخنش چنين تصوّر مىشود كه شانه خالى كردن تو از اينكه حق مرا بدهى ، كار كسى است كه در استحقاق من شك و ترديد دارد ؛ هر چند كه كاملًا آشكار است و مراد از محدَّث ، كسى است كه بسيار به او الهام مىشود تا اينكه به درجهى پيامبران در الهام منتهى مىشود ، پس معنى چنين است : در امّتهاى پيش از شما پيامبرانى بودند كه از ملأ اعلى الهام مىگرفتند ، پس اگر در امّتم كسى داراى اين شأن باشد ، عمر است ، او را چنين قرار داد چون همتايى نداشت و از همتايانش در اين امر برترى داشت ، گويى كه ترديد كرده است كه آيا او پيامبر است يا نه ، پس « اگر » ( لو ) به كار برد و اين مطلب را آنچه در فصل دوم آمده است تأييد مىكند : لو كان بعدى نبى لكان عمربنالخطّاب پس « لو » در حديث بمنزلهى « إن » است بر سبيل فرض و تقدير ، همانگونه كه در گفتهى عمر آمده است : نيكو بندهاى است صهيب اگر از خدا نمىترسيد او را نافرمانى نمىكرد . « 2 » » « 3 » و سوم : شيخ احمد سرهندى مجدّد در نامههايش آورده است : شيخين در زمرهى پيامبران شمرده مىشوند و آن دو به فضيلتهاى پيامبران احاطه شدهاند ، سپس بدين منظور به اين سخن باطل حجّت آورده است . « 4 » و چهارم : شيخ عبدالحق دهلوى در « اللمعات في شرح المشكاة » در شرح آن
--> ( 1 ) . لقد كان فيما قبلكم من الامم محدّثون ، فان يك من أمّتى احد فانّه عمر . ( 2 ) . نعم العبد صهيب لو لم يخف اللَّه لم يعصه . ( 3 ) . المرقاة في شرح المشكاة 5 / 531 - 532 . ( 4 ) . نامهى شماره / 251 .